مرتضى راوندى
191
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در راه عمران و آبادانى كشور و سعادت اكثريت مردم قدمى برنداشتند ، بلكه با اعطاى صلههايى گران به شعرايى چون عنصرى ، فرخى و منوچهرى ، بازار تملق و مديحهسرايى را رونق بخشيدند ، و شعرا و ارباب ذوق ، بهجاى هدايت فكرى و اخلاقى زمامداران و تودهء مردم با مداهنه و چاپلوسى به فساد و انحراف آنان و ثروت و دارايى خود مىافزودند . چنان كه در مورد عنصرى ، شاعرى گفته است : شنيدم كه از نقره زد ديگدان * ز زر ساخت آلات خوان عنصرى از بركت صلههاى بيحساب محمودى ، بنا به مشهور ، 400 شاعر دربارى براى تحصيل مال و ثروت در بارگاه او گرد آمدند ، هدف محمود از دادن اين صلهها ، ارضاى تمايلات خود و جاودانه كردن نام خويش بود . « در قرن چهارم و نيمه اول قرن پنجم قمرى ، فرمانروايان خاندانهاى كوچك ايرانى به علوم عقلى مخصوصا فلسفه توجه داشتند ولى برعكس دربار غزنوى از بركت وجود مردان علم و فرهنگ چندان بهرهيى نداشت . سلطان مسعود غزنوى مانند پدرش محمود ، از حمايت اهل ادب دريغ نداشت . به قول ابو الفضل بيهقى ، كاتب فاضل و مورّخ دقيق عهد مسعود « اين خداوند شعر مىخواست و بر آن صلتهاى شگرف مىفرمود . « 1 » بعد از محمود و مسعود نيز پادشاهانى از اين سلسله حامى علم و ادب بودند و از اين ميان بهرامشاه غزنوى را بايد نام برد ، كه نصر إله منشى ، كليله و دمنهء بهرامشاهى را در عهد او ترجمه و به نام وى كرد . « 2 » امرا و شهريان باقريحه و ادبدوست : در اواخر عهد غزنويان يعنى در دوران حكومت سلطان مسعود ، در ميان خانان و بزرگان قرا خانيان ، تنى چند شعردوست و شاعرپرور بودند حتى بعضى از امراى اين سلسله چون امير على بورى تكين اشعارى لطيف مىسرودند كه در ترجمان البلاغه و حدائق السحر آمده است ، از جمله : به پنج حال به عاشق همى بماند شمع * كه برشمردم هر پنج را بگير شمار به گونه و به سرشك و گداز و سوزش دل * بسان عاشق تا روز هرشبى بيدار « ميرك سينا » لطيف و چابك و برنا * هرچه بگويم از او خوش آيد و زيبا
--> ( 1 ) . دايره المعارف فارسى : بخش اول ، پيشين ، ص 1809 . ( به اختصار ) ( 2 و 3 ) . همان كتاب . ص 1809